مبارزه طبقاتی و مفهوم طبقه
امین قضایی
در مورد مفهوم طبقه کارگر یک واژگونی اساسی رخ داده است. این گونه گمان می شود که مارکسیسم یک رسالت تاریخی یعنی نابودی شیوه تولید سرمایه داری را بر دوش طبقه کارگر می اندازد. جزمیات ایدئولوژیک بر این باور است که کمونیست ها طبقه کارگر را به یک مبارزه طبقاتی با سرمایه داران تشویق می کنند. اما قضیه دقیقا برعکس است : این مبارزه طبقاتی است که طبقه کارگر را بوجود آورده و طبقه کارگر اگر خود را در این تخاصم نبیند، شکست خواهد خورد. آنتاگونیسم ( تخاصم) همیشه و همه جا هست ، آنتاگونیسم و تضاد، ماهیت ِ جامعه طبقاتی است. بنابراین طبقه کارگر مبارزه طبقاتی را ابداع نمی کند بلکه آن را از جریان های پنهان که در سطح خرید نیروی کار قرار دارد به سطح سیاسی و خود آگاهی می کشاند. بنابراین مبارزه طبقاتی برای طبقه کارگر، در وهله اول چیزی نیست جز بازنمایی ِ مبارزه طبقاتی.
بورژوازی از طریق پنهان کردن مبارزه طبقاتی است که در این مبارزه پیروز می شود. و پرولتاریا در سوی دیگر ، تنها وقتی در این مبارزه پیروز می شود که این مبارزه را افشا کند. یعنی تضادهایی را که در سطوح پنهان اقتصادی و اجتماعی وجود دارد به سطوح آگاهانه سیاسی بکشاند. مبارزه طبقاتی ، هرگز تقابل ساده ی نیروهای دو طبقه نیست که رویاروی هم صف کشیده اند. بورژوازی همیشه یک ستون پنجم است که جامعه را تحت نام ملیت به سوی یک دشمن فرضی هدایت می کند.
در همین جا مفهوم طبقه کارگر مشخص می شود : طبقه کارگر( به صورت "برای خود") ، آرایش آگاهانه ی نیروهای مولد است که در یکسوی مبارزه طبقاتی برای تصاحب ابزار تولید صف آرایی می کنند. در واقع طبقه کارگر دیگر تعریف کارگران صنعتی موجود در کارخانه ها ، یا کارگران خدماتی+ صنعتی یا هر تعریف مبتنی بر دسته بندی نیست. طبقه کارگر ، بدون ارجاع به مبارزه طبقاتی و سوژه مولد و تاریخی که ابزار تولید را تصاحب می کند بی معناست. به عبارت دیگر طبقه کارگر تنها با ارجاع به مبارزه طبقاتی موجودیت می یابد. داستان این نیست که کارگران به سبب محرومیت ها و استثمار در کارخانه ها متحد شده و طی مبارزه با سرمایه داران به یک عامل انقلابی مبدل می شوند. مبارزه طبقاتی یک عامل ثانوی و اتفاقی نیست که از بیرون طبقه کارگر را به عامل انقلابی مبدل کند. مبارزه طبقاتی موتور محرک جامعه طبقاتی در تاریخ است . تصور یک جامعه طبقاتی بدون تضاد طبقاتی ممکن نیست. در واقع این تضاد طبقاتی است که جامعه را طبقاتی کرده است. طبقات صرفا دسته بندی ها یا سطوح سلسله مراتبی ناشی از توزیع ثروت در جامعه نیستند. به همین خاطر از اساس تعریف مقوله ای و ساختارگرا از طبقه کارگر به عنوان یکی از طبقات جامعه به نظریه مارکسیستی تعلق ندارد.
اهمیت مسئله وقتی آشکار می شود که رابطه کارگران با دیگر عرصه های کنش اجتماعی مانند مبارزات زنان و دانشجویان بررسی می شود. باور عمومی بر این است که مبارزه طبقاتی کارگران با نظام سرمایه داری را باید با به اصطلاح مطالبات دموکراتیک دانشجویان و یا مبارزه زنان با زن ستیزی پیوند زد. در این تصور خام ، بخشی از جامعه به عنوان یک طبقه ( به مثابه جزئی از کلیه بخشهای اجتماعی و تنها منظری از صحنه های کنش سیاسی) باید تحول کلی جامعه را برعهده بگیرد. یا به این نتیجه می رسند که جنبش زنان و دانشجویان یا هر عامل اجتماعی تحت ستم ، نسبت به مبارزه کارگری فرعی است و تنها می تواند نقشی تکمیلی ایفا کند.در غیر این صورت فرمول آنها تنها وقتی درست از آب در می آید که زنان و دانشجویان را هم جزء طبقه کارگر به حساب آورند.
اما اگر آنتاگونیسم ( تخاصم) را در محور بحث قرار دهیم در این صورت جنبش کارگری ، زنان یا دانشجویان و... تنها جنبه های مختلف آرایشی است که نیروهای مولد( یا از سوی دیگر صاحبین ابزارهای تولید) در مبارزه طبقاتی صف آرایی می کنند. در واقع آنها تنها آرایش های مختلف از یک سوی آنتاگونیسم هستند که در نهایت در سطح سیاسی پلاتفرمی راست یا چپ ، افقی محافظه کار یا انقلابی و... را انتخاب می کنند. چینش نیروها در دو سوی یک آنتاگونیسم ، در جنبه های تولید ثروت ، لذت و دانش شکل های مختلفی به خود می گیرد . این کارگران نیستند که برتر از تمامی نیروهای کنشگر سیاسی ، به خاطر شعور نهفته ی طبقاتی شان ، مبارزه طبقاتی را براه می اندازند و دیگران مجبور به تبعیت از این جبهه گیری طبقاتی هستند ؛ بلکه مبارزه طبقاتی از منظر تولید ثروت در محیط کارخانه ، از منظر تولید لذت در محیط خانواده و اقتصاد لیبیدویی و از منظر تولید دانش در نظام آموزشی خود را نشان می دهد. به جای تعریف طبقه کارگر به عنوان یکی از طبقات ( یا در سطح سیاسی یکی از کنشگران سیاسی) ، باید طبقه کارگر را در مفهوم تاریخی اش یعنی در یک سوی از یک آنتاگونیسم تاریخی جای داد. طبقه کارگر به عنوان یکی از طبقات تنها اقشار مظلومی هستند که می خواهند از حق شان دفاع کنند ، اما طبقه کارگر به عنوان یک سوژه ی مولد تاریخی ، سیادت طبقاتی اش در گروی رهایی از جامعه طبقاتی خواهد بود.
پیروزی پرولتاریا در مبارزه طبقاتی ، چیزی نیست جزبیرون کشاندن آنتاگونیسم از مبادلات به ظاهر برابر اقتصادی به سطح آگاهی سیاسی. تنها در این سطح آگاهی است که پیروزی خود را به صورت ضرورت تصاحب ابزار تولید نشان میدهد . بازنمایی و افشای مبارزه طبقاتی ، باید از وظایف تمامی مراسم های اول ماه می( روز جهانی کارگر) باشد ونه یادآوری وضعیت اسفناک زندگی کارگران به دیگر اقشار جامعه. حتی مسخره است که فرض کنیم زنان ، کارگران یا دانشجویان تمایزهای ارگانیکی با یکدیگر دارند. یک انسان در طول زندگی خود می تواند در هرکدام از این موقعیتها تحت ستم قرار گیرد. اینکه تصور کنیم مبارزه طبقاتی تنها به کارگران ( در همان تعریف عامیانه) تعلق دارد نه تنها به معنی از دست دادن مفهوم طبقه کارگر که به معنای از دست دادن مفهوم تاریخی ِ مبارزه طبقاتی نیز هست.با این تفاصیل ، ایرادهای مضحکی مثل اینکه درجامعه سرمایه داری پیشرفته مدیران فنی جای سرمایه داران ، کارشناسان ذهنی جای کارگران یدی و... را گرفته اند( یا ارجحیت و اهمیت از بخشهای تولیدی به بخشهای ارتباطی یا خدماتی کشیده شده ) چیزی نیست جز کژفهمی محض نسبت به مفهوم طبقه در نظریه مارکسیستی.. مضحک آنجاست که بورژوازی حتی بیش از تبلیغات فرهنگی شوروی ، از پذیرش سوژه مولد به شکل تصویر کارگر پتک به دست استقبال کرده است. در جامعه طبقاتی ، تضادهای شیوه تولید که به آنتاگونیسم منجر می شود شکلهای کژدیسه و بسیار گوناگونی را در بر می گیرد که هم جنبه آسیب روانی دارند و هم شکل یک اجبار فیزیکی مشخص .